آیا میدانید...! - تاریخ: 1396/11/13 ساعت: 3:48
آیا میدانید زرتشت یعنی ستاره زرین!آیا میدانید قطر شاهرگ گردن ۶ میلیمتر میباشدآیا میدانید ناخن انگشت میانی سریعتر از دیگر انگشتها رشد میکندآیا میدانید نروژ سومین کشور صادر کننده نفت میباشدآیا میدانید با برداشتن تخمدانها عمر بیمار بطور متوسط ۸ سال کمتر میشودآیا میدانید اسکنر ۴۸ سال پیش اختراع شده استآ...
احترام متقابل...! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 1:04
نیچه جمله خیلی جالبی داره :اگر ادمی می خواهد زمانی کسی شود باید احترام سایه اش را نیز نگه دارد.از فلسفه تازه به دوران رسیده. دارم یکمی در مورد نیچه می خونم و برام انسانی با رازهای زیبا شده حتی رازهایی که متوجه اشون نمی شم هم برام زیبا به نظر می ان.نیچه برام یه جور انسان فرا زمینی شده اخه تفکراتش و ن...
کتاب...! - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 1:04
بخشی از کتاب بابالنگ دراز اثر “جین وبستر”ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریمو به آنها وابسته می شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.پس هرکسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم ت...
تکراری...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
بد جوری کلافه ام، اما کلافگی ام را پشت از حرف طفره رفتن و در سکوت، زانو را بغل گرفتن، پنهان میکنم. با خود گفتم: ما دو نوع ترس از دست دادن داریم، یک؛ ترس از دست دادن آنچه در مرزهای تو می زیید. دو؛ ترس از دست دادن آنچه از آن تو نیست و هر دو، سراسر حماقت است. مرزها قراردادهایی هستند که به واسطه ی جهان ...
روز نوشت! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
حالا مدتی ست که در فضای خانه پخش شده. در تمام ذرات هوا. در تمامِ سلول های خانه. در آنجا و آن زمانی که حواسمان نیست. بر پیشانیِ سفید و کوچکش. بر پوششِ آرامِ تنش. حالا مدتی ست که خودش را بین ما تقسیم می کند. اندکی با من می آید وقتی از خانه بیرون می زنم. دستش را می گذارد خانه تا دستهایش را بگیرد. پاهای...
سخن بزرگان...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
مذهبیون،انسانهایی هستند که هر لذتی را بر خود حرام می دارندبجز لذت دخالت کردن در لذت بردن دیگران! برتراند راسل
عشق...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
یک استکان بوسه داغیه بشقاب بزرگ عشق بی پیرایه یک پیاله گل سرخ یک کف دست نان صداقت از شکر خودت هم کمی بریز تا شیرین شود این صبحانه عشق است با تو خوردن صفا دارد …
نوروز 96 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید مکن زغصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان بنفشه دمید بهار می گذرد دادگسترا دریاب / که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید
سخن حکیمان بزرگان...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
1. بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بیوفاست. (حضرت علی علیهالسلام) ۲. آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همهی انسانها برابرند. (مارتین لوترکینگ)3. بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی. (رودی) ۴. بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همی...
دوستت دارم...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
قلبم تند تند میزند؛ دوستت دارم یا دارم میمیرم؟ تند تند شعر مینویسم؛ حرکت کردهام یا بُریدهام؟ حرفت را هم که میزنی نمیفهمم به من نزدیک شدهای یا ازت دورم؟ میدوَم سوی دیوار و از خیابان پرت میشوم بیرون سرم را به باد میدهم، دستانم را به جوب قلبم تند تند میزند دوستت دارم یا مردهام؟
زندگی...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
پیرمرد گفت:زندگی مثل آب توی ليوانه ترک خورده می مونه..!بخوری تموم ميشهنخوری حروم ميشهاز زندگيت لذت ببرچون درهرصورت تموم ميشه.!!
روز نوشت...! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:57
اُریب مى ایستمتا شاید قلبِ زواردررفته امدر سراشیبىِ سینه ام بازروشن شود.
پیمانه ام را پر مکن...! - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 14:10
باز هم در خلصه ام ، گویی ورای دیگری هستم. آنقدر در وجودم زنگار بسته ای که حتی آیینه ی شکسته ی کنج ایوان هم به خودشکنی من می خندد . با خرقه ای مه آلود و جامی شکسته سما می کنم و هر شب در انتظار رسیدن یک پیمانه لبریز به اسماء می روم و از ساغر و ساقی می گویم . آنقدر جام تهی ام را به رخ کشیدی که فراموش ک...
زندیه - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:55
زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از ایل زند که از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید او فردی مدبر و مهربان بود.کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و ...
اینجا کسی هوشیار نیست پروین اعتصامی - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:54
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیستگفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیستگفت: میباید تو را تا خانهی قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیستگفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانهی خمار ...
فروغ فرخ زاد - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:54
نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقار...
مردم من...! - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:54
مردم من نان را بیشتر از خدایشان دوست دارند! قسم دروغ می خورند وبرای تکه نان افتاده در خیابان خم می شوند ومی بوسند تا زیرپا نباشد... "نسترن فتحی اجیرلو"
فرصت اندک...! - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:54
آنقدر فرصت نداریم که حتا بفهمیم چرا گاهی آنگونه به گوشه ای خیره می شد و یا پشت نبض دستش چه می گذشت. آنقدری که یکدیگر را بشناسیم. مگر همین کلمات که می مانند. مگر همین سطرها روزی پوسته های اندوه را بشکافند و از آنچه پنهان بوده است سخن بگویند. هرچه نوشتم و هر چه بنویسم، به اشتیاقِ آشکاریِ پنهانی ترین ن...
حدود...! - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:54
وقتی صحبت از مرز می شود، فاصله ها، چه آنقدر دور! چه تا می شود نزدیک، توفیری ندارند. نمی شود دید مگر به آن فکر کرد. نمی شود دید مگر در ذهن ترسیمش کرد. مرزی که بین خوشحالی وُ اندوه است، مرزی که میان من تا اوست. نمی شود دید مگر در ذهن به آن پرداخت. به آن حجم بخشید. به آن رنگ داد. بر آن نامی گذاشت. در م...
فرصت...!!! - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 1:54
آنقدر فرصت نداریم که حتا بفهمیم چرا گاهی آنگونه به گوشه ای خیره می شد و یا پشت نبض دستش چه می گذشت. آنقدری که یکدیگر را بشناسیم. مگر همین کلمات که می مانند. مگر همین سطرها روزی پوسته های اندوه را بشکافند و از آنچه پنهان بوده است سخن بگویند. هرچه نوشتم و هر چه بنویسم، به اشتیاقِ آشکاریِ پنهانی ترین ن...

برچسب‌های مرتبط

زندیه و افشاریه | زندیه و قاجاریه | زندیه شیراز | زندیه کرمان | زندیه ویکی | زندیه تشیع | زندیه پوشاک | زندیه افشاریه | زندیه هتل | فروغ فرخزاد