خرید بک لینک
نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها

برچسب: فروغ فرخزاد,فروغ فرخزاد ویکی پدیا,فروغ فرخزاد شعر,فروغ فرخزاد و ابراهیم گلستان,فروغ فرخزاد اشعار,فروغ فرخزاد تولدی دیگر,فروغ فرخزاد پنجره,فروغ فرخزاد عصیان,فروغ فرخزاد pdf,فروغ فرخ زاده, نویسنده: آرمان شجاعی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 1:54

صفحه بندی