خرید بک لینک

باز هم در خلصه ام ، گویی ورای دیگری هستم.

آنقدر در وجودم زنگار بسته ای که حتی آیینه ی شکسته ی کنج ایوان هم به خودشکنی من می خندد .

با خرقه ای مه آلود و جامی شکسته سما می کنم و هر شب در انتظار رسیدن یک پیمانه لبریز به اسماء می روم و از ساغر و ساقی می گویم .

آنقدر جام تهی ام را به رخ کشیدی که فراموش کردی این قماری بود بین تو و یک باده.

هنوز در افلاکم . کی این قمار عاشقانه تان تمام می شود ؟!

و حال هنگامی که زمان عشاء رسیده ، خود را غرق در تو می بینم و اینبار با خرقه ای مِی آلود و جامی همچنان تهی .

برچسب: نویسنده: آرمان شجاعی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 14:10

صفحه بندی