گاهی حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حس دنیاست...
این جمله پروفایل یکی از دوستانم بود.
مانده ام چرا باید این جمله زمانی جلوی چشمان من قرار میگرفت که سنگین ترین غم تمام عمرم روی دلم نشسته بود.غمی مثل یک گره درست پایین قفسه سینه...
خیلی سخت است که عاشق باشی، از محبوبت دورباشی ، و این جمله را بخوانی
با خواندنش به ناگاه تک تک خاطراتی که با هم داشتیم به سرم آوار شد...
"حسرت تکرار یک لحظه"...
و من کنار تو چقدر از این لحظه ها داشتم!
می دانی ماه من !
لحظه ها که همیشه می آیند و میروند
اما آنچه حسرت تکرار یک لحظه را به دل من می نشاند
حسی هست که از کنار "تو "بودن در من ایجاد می شود
مگر میتوانم فراموش کنم آرامشی را که در اولین آغوشمان با تک تک سلولهای بدنم حس کردم...!
یا اولین باری که دست در دست هم راه میرفتیم. و جریان آرامش از دست تو به تمام وجودم نفوذ میکرد...
این آرامش
این حس سبکی و رهایی
این شیدایی و سرخوشی
به آن لحظات چنان ارزشی بخشید که همیشه دیوانه وار در حسرت تکرارشان هستم...
برچسب:
نویسنده: آرمان شجاعی